گرچه می دانم دلم را باز پر پر می کنی

 

گرچه می دانم دلم را باز پر پر می کنی

چشمهای خسته ام را ابری وتر می کنی

 

مثل مجنون می شوی یک روز ،اما روز بعد

باز قهری بامن واز قبل بدتر می کنی

 

من کلا فه مانده ام از بس که تو یکدنده ای

از چه رو اینگونه داری با دلم سر می کنی؟

 

من فراموشم شده این که به من بد کرده ای

تو ولی با قلب من رفتار دیگر می کنی

 

از تو از حرف های کهنه وتکراریت ـ

ذله شد دل، خسته ام از عشق باور می کنی؟

چته گریه میکنی

دل داغون

خداحافظ

چرا رفتی تو بگو گل نازم

منتظرم گلم

یادته

 

یادته بهت میگفتم که اگه بری میمیرم

 

زندگی بی تو محاله دست مرگو من میگیرم

 

یادته که روز آخر بغضمو نگه نداشتم

 

تو جواب تلخ بدرود گریه هامو جا گذاشتم

 

منه تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت

 

خودت اما پر کشیدی میون تیک تیک ساعت

 

به تو گفتم نرو برگرد که تو قلب من نشستی

 

ولی تو با خنده گفتی که دیگه عهدو شکستی

 

میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره

 

میگی حرفات یه دروغ بود بی صدا دلت میگیره

 

ولی افسوس که دل من دیگه عاشق نمیمونه

 

که برای با تو بودن شعر خوشبختی بخونه

 

یادته به من میگفتی که برام فقط تو موندی

 

حس من مثل یه شعره بیت آخرو تو خوندی

 

همه حرفایی که تو گفتی دونه دونه باورم شد

 

همه اشکی توی چشمام واسه روز آخرم شد

 

ولی تو ساده شکستی غربت هر چی نفس بود

 

کاش تو قصه هات میگفتی دل من برات قفس بود

 

میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره

 

میگی حرفاش یه دروغ بود بی صدام دلت میگیره

 

برو و قلبتو بردار که واسه خودت بمونه

 

توی رویام جا نداری بسه حرف عاشقونه

چته آسمون دوباره،کم آوردی باز ستاره؟                   

چته آسمون دوباره،کم آوردی باز ستاره؟                   

اشک نریز اخماتو واکن، به خدا فایده نداره

می گن اشک اگه بریزی، آرومت می کنه اما                    

اونی که گذاشته رفته ، کی مارو به یاد میاره؟

اگه اون یه کم دوست داشت بی خداحافظی نمی رفت                 

دعا کن خدا تلافی، سر قلبش در نیاره

آسمون دیگه تموم کن، گریه رو فقط دعا کن                    

که خدای آسمونا، هیچ روزی تنهاش نذاره

پشت سرم گریه نکن مسافرم مسافرم

پشت سرم گریه نکن مسافرم مسافرم

اشکاتو هی هدر نده باید برم باید برم

جلوی راهمو نگیر نزار منم گریه کنم

صلاحمون اینه عزیز باید برم سفر کنم

طاقت اشکاتو ندارم تو رو خدا بزار ببارم

خدا نخواست قسمت اینه که من تو رو تنها بزارم

تو رو خدا گریه نکن این قدر نگو نرو نرو

بغضم داره می ترکه این قدر نگو نرو نرو

این جوری بی تابی نکن الهی قربونت برم

خدا نگهدارت باشه باید برم باید برم

ازت تمنا میکنم بگذر تو از گناه من

دیگه تمومه عمرتو نمون تو چشم به راه من

نگو که بی وفا بودم قسمت ما همین بوده

نفرین نکن عزیز من جدایی تو کمین بوده

کاش که دلم پیش تو بود واسه همیشه تا ابد

یکی نبود بهم بگه.... اخه نمیشه تا ابد

دیگه گریه نمی کنم فرصتمون تموم شده

به پای این فاصله ها این عمره که حروم شده

آروم برو از دیار ما اهل یک جا نبودیم

منم میرم از خاطرت ما فکر فردا نبودیم

مثل تموم قصه ها مجنون بازم دوره عزیز

کلبه ی عاشق دلم بی تو سوت و کوره عزیز

ازت تمنا میکنم بگذر تو از گناه من

فقط اینو یادت باشه نمیری از نگاه من ......

 

تا فهمیدی دوستت دارم دلم برات بازیچه شد

 

تا فهمیدی دوستت دارم دلم برات بازیچه شد

خواستم که نفرینت کنم اما دلم راضی نشد

طفلی دلم نمی دونست می خوای که اونو بشکنی

زیاده حرفای دلم خودت نخواستی بشنوی

چرا نخواستی بشنوی هق هق شبونم رو

چرا خواستی بشکنی منو دلو غرورم رو

چی رو می خواستی ببینی اینکه دارم داغون میشم

من که گفته بودم بمون واسه شب هات بارون میشم

پس چرا رفتی از پیشم ،خیلی ساده

این نبود حق من که تو بازی کنی با این دل خسته و پر درد من

جواب این همه اشک رو بگو چه جور می خوای بدی

فکر نمی کردم یه روز منو تنها بذاری بری...

یادت میاد منو تو آتیشه عشقت میسوزوندی 

منو با طعنه و حرفات جلو همه می کوبوندی

قلب مهربونه منو چه ساده زدی شکوندی

دیدی آخرشم رفتی اینجا گذاشتی و نموندی

چي بگم از كجا بگم دردمو با كيا بگم

بهتره كه دم نزنم حرفي از عشم نزنم

از عشقي كه گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت

عشقي كه بي فروغ نبود براي من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم وقتي نشستي رو به روم

من از خودم چرا بگم بايد از اون چشم ها بگم

خيره تو چشم مست تو دست ميدم به دست تو

دل از زمونه ميكنم حرف دلم رو ميزنم

چه حالتي داره چشات نرگس بيمارچشات

چشم تو خوابم مي كنه مست و خرابم مي كنه

وقتي نشستي رو به من از عاشقي بگو به من

بزار چشمات دل ببره اين جوري باشه بهتره

چشمات اگر پس نزنن چشم هاي سر سپردمو

ميشه فراموش كنم خاطره هاي مردمو

از پشت شیشه دیدم

از پشت شیشه دیدم دستش تو دست تو بود

 

دیگه بهم دروغ نگو نگو کسی پیشت نبود

 

نگو که باور ندارم حرفای عاشقونتو

 

جمع کن ببر از دل من او عشق بچه گونتو

 

برات یه بازیچه بودم تو لحظه های بی کسی

 

گفتی فقط منو داری دل نمیدی به هیچ کسی

 

اما فراموشت شده حرفایی که بهم زدی

 

گفتی به من عشق منی دیدی بهم نارو زدی

 

برای رفتن از پیشم چقد هراسونه دلت

 

مگه میخوای کجا بری اینجوری گریونه چشت

 

اگه نمیدونی بدون دلم شکسته از دلت

 

نفرین قلب عاشقم همیشه هست پشت سرت

نفسای آخر

بگو دکترا برن این نفسای آخره

تو برام فقط بخند اینجوری خیلی بهتره

دم آخری بزار سیر بشینم نگات کنم

غزل آخرمو فدای خنده هات کنم

عزیزم گریه نکن خراب هر هق هقتم

کاش نفس یاری کنه بازم بگم عاشقتم

بگو هیچکسی نیاد میخوام باهات تنها باشم

دستات رو به من بده که دارم از هم می پاشم

دیگه بی تابی نکن آشفته حالم میکنی

از همه چیه من بگو بگو حلالم میکنی؟

با توام تا به ابد نمیشی از دلم جدا

گل مهربون من قرارمون پیش خدا

خنده هاتو هیچکسی نشونم نمیده

تا میام حرف بزنم گریه امونم نمیده

میدونم سخته ولی رفتن من حقیقته

واسه من گریه نکن این آخرین وصیته

 

داری دلمو میشکنی این دل صاف و ساده رو

اگه دلت نیست با دلم رو راست بهم بگو برو

دروغ نگم اگه بری حالم شنیدنی میشه

غم عزیزت تو دلم همیشه موندنی میشه

اما میدونم توی عشق موندن باید از دل باشه

عاشق که شدی یه دیونه اگه نشد عاقل باشه

زندگی بدون عشق همش شکنجه اس عزیزم

اونکه عاشق نیست همیشه بدون بازنده اس عزیزم

اینا رو گفتم تو دلت بگردی پرس و جو کنی

ببینی عشق هست اگه نه تا زوده جستجو کنی

بری ببینی میتونی همیشه عاشقم باشی

تو پیچ و تاب زندگی همیشه مال من باشی

 

بسه دیگه برو

 

 

برو دیگه تنهام بزار ، بی کسیمو یادم نیار ، تو که منو دوست نداری

تو ، دلمو خون کردی ، آسمونه عشقمو نابود کردی ، تو با من بد کردی

بهار بودم پاییز شدم ، گرم بودم سرد شدم ، خوب بودم بد شدم

بی تو آروم بودم تو که اومدی نابود شدم ، دلمو شکستی برو ، برو که دیگه دوست ندارم

می خوام عشقتو از یاد ببرم ، نابود شدم

تو غمه عشقو یادم دادی ، دلمو پر از خون کردی

دیگه مثل قبل نیستم ، دیگه خوب نیستم ، تو منو بد کردی ، تو منو نامرد کردی

دیگه دوستم نداری می دونم ، دیگه دوستم نداری می دونم ، برو دیگه تنهام بزار

گرچه که خیلی وقته تنهام گذاشتی

من اگه کسی رو داشتم

 

  من اگه کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم

    با غم و غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم  

   اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نمیکردم 

         توی این حصار پر درد با غمت سر نمیکردم   

       تو چشات دنیا رو دیدم حتی من فردا رو دیدم 

       توی قلب قطره بودن با تو من دریا رو دیدم 

نباشی

نباشی کل این دنیا واسم قد یه تابوته
نبودت مثل کبریت و دلم انباره باروته
نباشی روز تاریکم یه اقیانوسه آتیشه
تموم غصه ی دنیا تو قلبم ته نشین می شه
دنیا رو بی تو نمی خوام یه لحظه
دنیا بی چشمات یه دروغ محضه

نباشی هر شب و هر روز
همه اش ویلون و آواره ام
با فکرت زنده می مونم
تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبود تو
یه روز کاری بده دستم
بمون تا آخر دنیا
بمونی تا تهش هستم

دوست دارم

 

خدایا اگر دوست داشتن گناه هست پس من در قعر جهنم

امشب دیگر باید در غم از دست دادنت تا به صبح هر شب بگریم

 اما خیلی بی انصافانه تصمیم گرفتی

 نمی دانستم که دوست داشتن گناهی بزرگ هست

 بگذاره یک ذره دل شکسته ای که دارم را در این دل تنگی دوریت تا عمر دارم بسوزم

رسم دوست داشتن  نمی دانستم یعنی چه :

 اما امروز فهمیدم : یعنی گناه ،یعنی سوختن ،یعنی مرگ 

راضی شدی دلم را یکبار دیگر برای اخر مرتبه بشکنید

 دیگر چه می خواهید بدانید

بگذار دیگر سوختنم را نشوید ، می دانید چرا چون در حین سوختنم باز گویم

خدایا : امید،  امید ، دوست داشتم و امید را دارم

خدایا گفتی امید داشته باشد ، اما کو امید

دیگر امید سوختن را دارم و بس

خیلی ذلم گرفته

 

 

گاه می اندیشم

 

                              خبرمرگ مرا با توچه کس میگوید؟

                آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی

                ازکسی میشنوی روی تورا

 

کاشکی میدیدم

شانه بالازدنت را

ـ بی قید

وتکان دادن دستت که

                                  ـ مهم نیست زیاد

وتکان دادن سر راکه

                                ـ عجب عاقبت مرد؟

ـ افسوس...!

 

                    ـ کاشکی می دیدم!

من به خود می گویم

            ((چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟)) 

حیفه

 
 

تکیه نده به شونه هام من از تو افتاده ترم

             ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بذار برم

                       کی گفته به جرم عاشقی یه عمری پرپرت کنم؟

                                   حیف نیست به خاطر تو چادر غم سرم کنم

نمیدانم...

نمی دانم چه میخواهم بگویم,زبانم دردهانم باز بستست

در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است

نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم میگدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ ,گهی میسوزدم گه مینوازد

پریشان سایه ای آشفته آهنگ,زمغزم میترواد گیج و گمراه

چو روح خوابگردیمات و مدهوش ,که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار که همچو ن گریه میگیرد گلویم

غمی آشفته,دردی گریه آلود نمیدانم چه میخواهم بگویم......