وقتي كسي رو دوست داري  حاضري جون فداش كني

حاضري دنيا رو بدي  فقط يك بار نگاهش كني

به خاطرش داد بزني  به خاطرش دروغ بگي

رو همه چيز خط بكشي  حتي رو برگه زندگي

وقتي كسي تو قلبته  حاضري دنيا بد باشه 

فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باش

قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني

خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني

 حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم

اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم

حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو

فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو

حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات

 به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات

 وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري

تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري

حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره

 حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره

 وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري

 ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري

 نزار كه از دستت بره اين گنجه خيلي قيمتي

رفت که رفت پشت سرش هم نگاه نکرد

گاه می اندیشم

                              خبرمرگ مرا با توچه کس میگوید؟

                آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی

                ازکسی میشنوی روی تورا

 

کاشکی میدیدم

شانه بالازدنت را

ـ بی قید

وتکان دادن دستت که

                                  ـ مهم نیست زیاد

وتکان دادن سر راکه

                                ـ عجب عاقبت مرد؟

ـ افسوس...!

 

                    ـ کاشکی می دیدم!

من به خود می گویم

            ((چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟))

می دانم

گرچه می دانم دلم را باز پر پر می کنی

چشمهای خسته ام را ابری وتر می کنی

 

مثل مجنون می شوی یک روز ،اما روز بعد

باز قهری بامن واز قبل بدتر می کنی

 

من کلا فه مانده ام از بس که تو یکدنده ای

از چه رو اینگونه داری با دلم سر می کنی؟

 

من فراموشم شده این که به من بد کرده ای

تو ولی با قلب من رفتار دیگر می کنی

 

از تو از حرف های کهنه وتکراریت ـ

ذله شد دل، خسته ام از عشق باور می کنی؟

ماه من غصه نخور، زندگی جذر و مد داره


دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره


ماه من غصه نخور، همه که دشمن نمی شن


همه که پر ترک مثل تو و من نمی شن


ماه من غصه نخور، مثل ماها فراوونه


خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه


ماه من غصه نخور، گریه پناه آدماس


تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماس


ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمیشه


اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه


ماه من غصه نخور، خیلی ها تنهان مثل تو


خیلی ها با زخم زندگی آشنان مثل تو


ماه من غصه نخور، زندگی خوب و بد داره

واسه عشق


خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت


ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمیشه


اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه


ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا


هردومون دعا کنیم، تو هم جدا منم جدا

lover



سلام نامهربانم



چوب خط روز هاي بي تو بودن که پر شد، نامه اي برايت نوشتم،
نامه اي براي تو  براي اين عکس ميان قاب و براي اين تپش کهنه در سينه
نامه ام را ميسپارم به دست باد .ببرد آنسوي تمام اين ديوار ها ،اين جاده ها ،اين روز ها ...اصلاً ببرد ،آن سوي تمام نميدانم هايي که دستانم را از دستانت جدا کرد...


باد مي داند،خوب مي داند،يادت نيست مگر؟ خودش بود که آن روز لحظه اي قبل از غروب, گره روسريم را از هم باز کرد وموهايم را به دست آشفته باد سپرد.


حالا که گفتم يادم آمد،بايد روي پاکت بنويسم :''برسد به دست نامهرباني که موهايم رابا باد شانه ميزد.'' آخرآدرس خانه ات را که نميدانم


روزي در پي جاده خاکي راهي بودم که تلاقي نگاهت راه بر پاهاي برهنه ام بست.

اصلا مينويسم: ''برسد به دست همان نگاه''...همان نگاهي که آيينه اميدم بود و نويد فردا هايي روشن، فردا يي که تلاقي آرزو هايمان بود،و کور سوي فانوسي در مسير اين راه تاريک فردا ... فردا... فردايي که هنوز در راه است!


امّا نه،اين دو خط نامه که جاي اين حرف ها نيست، همين لبخند پشت قاب عکس هم با من قهر ميکند،اگر دوباره قصه دلتنگي از نو تازه کنم


بگذار اصلاً از ميهمانيم بگويم: جاي تو خالي ،چند وقت پيش بود که تکرار اين روز هاي بي خاطره را جشن گرفتم؛

مهماني که نبود, من بودم و قاب عکس تو... سفره اي چيدم در خور مهمان.شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته

 


شرمنده مهمانم،که شادي سر سفره ام کم آمد. برکت خدا به سر سفره تو!

اين گناه دوستي من بود که قهر خدا در پي داشت و قحطي نعمت.

چه بگويم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاد باد روزگار تو،که همين خشکيده لبخند گوشه لبانت، سهم سفره خالي ماست از اين سال هاي بي برکت...


وديشب بود آن شب که چوب خط روز هاي بي تو بودن به سر آمد ونامه اي برايت نوشتم.


'' که ميسپارمش به دست باد''