گرچه می دانم دلم را باز پر پر می کنی

چشمهای خسته ام را ابری وتر می کنی

 

مثل مجنون می شوی یک روز ،اما روز بعد

باز قهری بامن واز قبل بدتر می کنی

 

من کلا فه مانده ام از بس که تو یکدنده ای

از چه رو اینگونه داری با دلم سر می کنی؟

 

من فراموشم شده این که به من بد کرده ای

تو ولی با قلب من رفتار دیگر می کنی

 

از تو از حرف های کهنه وتکراریت ـ

ذله شد دل، خسته ام از عشق باور می کنی؟