خیلی وقت بود
خیلی وقت بود نمی نوشتم .
خیلی وقت بود می نوشتم و پاره می کردم .
اما امشب می نویسم ؛ چون امشب پر از غصه ام .
غصه های سباه سفید . غصه های رنگی .
امشب تفکرم از فردا رنگیست ، اما نمی دونم لحظه ای بعد هستم یا نه .
و در تاریکی ذهنم از فرط خیال غصه هایم می رقصند .
امشب آسمون ابریه .
و صدایی در دل شب ناامیدم می کند از زیستن . این صدا را تو شنیدی ؟
صدای وهم انگیز سکوت .
امشب اینجاست در دل تاریکی شب غوطه ور است .
من از این تاریکی می ترسم .
امشب ستاره می خوام .
باید ستاره های کاغذیمو از توی کشو بردارم و بچسبونم روی شیشه ی پنجره .
اما آخرین بار ستاره هام با شیشه شکستن .
و من امشب اینجا بدون ستاره تنها هستم.
کی به من ستاره میده ؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹ ساعت 19:38 توسط یکی که....
|
من اگر عاشقانه می نویسم