با تو بودن و تنهایی...
چه سخت بی تو بودن گل من .....
وقتی با تو هستم و سر بر بالینت میگزارم به دنیای دیگر سفر خواهم کرد
دنیایی که در آن فقط عاشق ها و معشوق هایی چون من و تو در آن هستند و ما پادشاه آن ها هستیم.
آه که چه زود گذشت این رویا ......![]()
اکنون بی تو تنها هستم ُ دیگر به جای رویا.هرشب کابوس سراغم میاید.
آه...آه
آه ...دیگر تو در کنارم نیستی که سرم را بر بالینت بگزارم و پادشاه عالم عاشقان شوم.
بی تو تنها شبها با چشمان خیس .تنی سرد و قلبی خشکیده که اگر زنده مانده و میتپد تنها یاد تو آنرا زنده نگه داشته استو باعث تپش این قلب خشکیده و مرده شده است.
بی تو تنها شبها با چشمان خیس .تنی سرد و قلبی خشکیده سر بر بالین سرد سخت سنگ میگزارم . آه...آه
گرچه فراموشم کرده ای اما بازهم جایت را هیوقت ُهیچکس در این قلب خشکیده نخواهد ![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ ساعت 11:35 توسط یکی که....
|
من اگر عاشقانه می نویسم