روی قبرم بنویسید
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت .....
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت.....
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم....
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت.....
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود...
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت.....
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید....
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت...
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد...
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت...
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 12:27 توسط یکی که....
|
من اگر عاشقانه می نویسم