چقدر سخته
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
چقدر
سخته تو جمع دوستانت غریب باشی. چقدر سخته برای همه سنگ صبور باشی، اما
فاصله ت با سنگ صبور خودت اندازه وسعت دنیا باشه. چقدر سخته بغض گلوت رو
فشار بده و نتونی گریه کنی. چقدر سخته هزار تا حرف بشنوی و نشنیده بگیری.
چقدر دردناکه اون نیشتری که دوستت تو قلبت فرو می کنه، اما چون دوستش داری
چیزی بهش نمیگی. چقدر سخته حرف همه رو بشنوی، اما حرف خودت رو دلت بمونه.
چقدر بده مهربون باشی، چقدر بده که همه رو دوست داشته باشی. چقدر بده که با
احساس باشی. چقدر بده که خوبی دیگران رو بخوای. چقدر بده که طاقت دیدن اشک
دوستت رو نداشته باشی. چقدر بده که تو دلت جایی برای کینه نباشه. چقدر بده
که از اونی که دوستش داری دور باشی. چقدر بده وقتی به دستاش احتیاج داری،
نباشه. چقدر سخته روزی هزار تا آدم ببینی، اما اونی رو که دوست داری نتونی
ببینی. چقدر سخته که با عشقت فاصله زیادی داشته باشی. چقدر بده همه بهت بگن
خوش به حالت، چقدر خوشی. چقدر بده. چقدر سخته. چقدر دردناکه ...
من اگر عاشقانه می نویسم