عمیق ترین درد...
گاه عمیق ترین درد مردن نیست... قدرت فاصله ها تو را می شکند شکستنی از جنس جام شراب گاه عمیق ترین درد چشمان توست همیشه گم می شود در رویای مه آلود من گاه عمیق ترین درد سدیست که بر نگاهت می بندی تا برملا نشوی... باورت نشده!! شانه هایت هنوز خیس خاطرات نیامده است سد نگاهت را بشکن... آغوش من عاشق رودیست که از چشمان تو به دریا می رسد پایان این قصه به جدایی برسد یا نه یک صندلی کنار رویاهایم از آن توست بمانی یا بروی... دوستت دارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ دی ۱۳۸۹ ساعت 18:46 توسط یکی که....
|
من اگر عاشقانه می نویسم