تو رفتی!!!
هیچ از خودت پرسیدی عاقبت این دل عاشق چه میشود؟؟؟
هیچ از خودت سوال کردی به کدامین گناه مرا تنها گذاشتی؟؟؟
کاش
لحظه رفتن اندکی تامل می کردی و به گذشته می اندیشیدی.به گذشته ای نچندان
دور.به روز اول اشنایی به قسم هایی که برای هم خوردیم و به قول هایی که به
هم دادیم.
تو رفتی!!!
کاش هنگام رفتن تمام مهر و محبتی را که این دل
ساده نسبت به تو کسب کرده بود با خود میبردی.کاش میدانستم صدای چه چه
گنجشک ها روزی به پایان میرسد و من تنها می مانم.
تو رفتی!!!
چگونه
دلت امد از دل ساده و قلب مهربانم بگذری.قلبی که به عشق تو می تپید و تو
ان را تنها گذاشتی.بعد از تو نه بهار رنگ سبزی برایم دارد نه تابستان
برایم معنایی.
تو رفتی!!!
آری تو رفتی و مرا در یخبندان بی کسی ها تنها گذاشتی.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ دی ۱۳۸۹ ساعت 18:14 توسط یکی که....
|
من اگر عاشقانه می نویسم