دیگه نمیاد
یکی هست
تو قلبم
که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه
واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ ، یه خودکار، دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه
یه روز همینجا
توی اتاقم
یدفعه یه وقت دیدم داره میره
چیزی نگفتم
آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه میکردم درو که میبست
میدونستم که میمیرم
اون عزیزم بود
نمیتونستم جلوی راهشو بگیرم
میترسم
یه روزی برسه
که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن
نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار
دوباره نمی خواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار...
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ آذر ۱۳۸۹ ساعت 18:14 توسط یکی که....
|
من اگر عاشقانه می نویسم