خداحافظ
بهم گفتي خداحافظ ، تو رو ديگه نمي خوامت
بهت قول مي دم از امروز ، ديگه هيچوقت نمي پامت
بهم گفتي تو اين روزا ، ازت من مي گذرم آسون
ببين ذرات عشقم رو ، همه حل شد توي بارون
خداحافظ چه آسون بود ، چشات امشب چه آروم بود
ولي انگار كه عشقه من ، مثله جغده روي بوم بود
سر شب كه تو مي رفتي ، چشام پر مي شد از غصه
ولي حالا ديگه نيستي ، اينم از ماتم قصه
ببين قهر طبيعت رو ، تو مي خواستي من و خم كرد
عزيزه دل بگو با من ، دلت رو كي پر غم كرد
خداحافظ چه آسون بود چشات امشب چه آروم بود
ولي انگار كه عشقه من مثله جغده روي بوم بود
ديگه عشق و نمي فهمم ديگه خون تو رگام خشكيد
بگو چشماي غمگينت چرا از عشقه من ترسيد
خداحافظ عزيزه دل برو دل كندن آسونه
دله خوش باور و تنهام از اين بازي دلش خونه
خداحافظ چه آسون بود چشات امشب چه آروم بود
ولي انگار كه عشقه من مثله چغده روي بوم بود

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت 19:22 توسط یکی که....
|
من اگر عاشقانه می نویسم