تبليغاتX
عشق من

عشق من

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین 

          کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

                     از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز 

                                    در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین

نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 16:40 توسط ستاره| |

به یه جایی که میرسی..وقتی دستت از همه چیز کوتاهه..

وقتی همه ی راهها بن بسته...وقتی شدت درد از قدرت

تحملت فراتره..

وقتی دیگه آروم اشک ریختن جواب نمی ده..

وقتی داری بی صدا میشکنی و به روت نمیاری...

وقتی زخمت به جای اینکه بهتر بشه

روز به روز جا باز می کنه و بدتر میشه..

باید قید زندگی رو بزنی و فقط سعی کنی زنده بمونی...

یک مرده ی متحرک..

چرا باید همیشه به این فکر کرد که چی به صلاحه دیگرانه..

پس خودت چی؟؟

نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 16:37 توسط ستاره| |


وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده ساااااااده ده ده ده ده ده ده .... ده ده ده ده ده ده

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
ساااااااده ده ده ده ده ده ده ....
ده ده ده ده ده ده

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده، ساده، ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

این بارونه چشمام تمومی نداره
آخه دلم برای تو یه بیقراره قراره قراره


گفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم
گریه هاتم دیگه برام فایده نداره



دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم

گفتی من و می خوای چی کار تنها برو هر جا می خوای برو

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده، ساده، ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

واسه تو می مردم غصت و می خوردم
یواشکی عکست و با خودم می بردم،می بردم،می بردم
تا صبح میشستم کنار عکست
بیدار میموندم غصتو می خوردم

دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم

*********************

نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 17:16 توسط ستاره| |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنــده ی  خـــــــــــدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی؟!

تا برای خوشبختی خـــودت دعـــا کنی؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 19:13 توسط ستاره| |

گاهي چه اصرار بيهوده ايست 
اثبات دوست داشتنمان به آدم ها 
معرفت هاي بي جايمان ، مهرباني كردن هاي الكيمان 
بها دادن هاي بيش از حدمان ، تلاش هاي بي مورد براي حفظ دوستي هايمان 
اما باور كنين دوست ترمان دارند
... وقتي دوستشان نداشته باشيم ، سراغشان را نگيريم و حتي حالشان را هم نپرسيم 
وقتي براي بعضی آدم هاي بي محبت امروزي 
با معرفت بودن و بي معرفت بودن خوبي و بدي يكي است 
پس ما چرا خودمان را خسته كنيم؟؟!!!!


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 19:11 توسط ستاره| |

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم, پیر تو ای 
جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست 
موندی و راه چاره نیست

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 19:7 توسط ستاره| |


عشق عشق است


حتی کهنه اش…


بعضی عشق ها


شدتشان بیشتر و بیشتر می شود


وقتی که عمرشان زیاد و زیاد تر می شود


خصوصا عشقی که من داشته باشم


آنهم به تو!

 

زخم زخم است


حتی کهنه اش…


بعضی زخم ها


تازه دردشان شروع می شود


وقتی کهنه می شوند


خصوصا زخمی که تو زده باشی


زخمی که من خورده باشم

 

خاطره خاطره است


حتی کهنه اش…


بعضی خاطره ها


عزیز تر می شوند


هرچه ;کهنه و کهنه تر می شوند


خصوصا خاطره ای که من داشته باشم


خاطره ای که از تو داشته باشم


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 18:52 توسط ستاره| |


واسه اينکه خيلي چيزا بمونه بايد نباشم

گاهي ماهي واسه موندن بايد از آب جدا شه

گاهي هم بايد بميري تا که يک زندگي نو شه

بهتره گلي نباشه تا باغ گل ها درو شه

دارم از دستاي عشقت يه جورايي رها ميشم

اگه شاه بازيه عشق تو ديگه مات و من کيشم

دارم ميرم که از نو شم
گلم نگو که بي رحمي
ميخوام حرف بزنم روراست 
اين حرفارو ميفهمي...؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 18:50 توسط ستاره| |

بارون نبار دلم گرفت بزار که آروم بگیرم

کاری به من نداشته باش بزار که تنها بمیرم

بارون نبار دلواپسی عادت هر روز منه

داغ دلو تازه نکن نزار که اینجور بشکنه

بارون نبار بارون نبار از روزگار خسته شدم

بارون نبار بارون نبار از انتظار خسته شدم

بارون نبار که از صدات دوباره گریم میگیره

آخرشم یه روز دلم از غم و ماتم میمیره

بارون نبار که سرنوشت هیچوقت به کام ما نبود

از روزگار خسته شدم مگه گناه من چی بود ؟؟؟

بارون نبار که نمیخوام خاطره هاش یادم بیاد

یاد همون روزی که گفت دیگه سراغم نمیاد

با من نیومد که از این شهر و دیار سفر کنیم

با هم بریم به شهر عشق خستگیا رو در کنیم

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 18:41 توسط ستاره| |

چه كسی میگوید كه گرانی اینجاست؟
دوره ارزانی است! 
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یك تكه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!

 دکتر علی شریعتی

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 18:40 توسط ستاره| |

دنيا چه کوچک شده !
و تو چه بزرگ
و جاده ها چه طولانی
شايد هنوز مسافری در مه مانده باشد
تا باران
تنهاييش را خيس کند .....


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 18:34 توسط ستاره| |

 تو کجایی سهراب؟ 
  آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند
  وای سهراب کجایی آخر؟
  زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ! 
  تو کجایی سهراب؟ 
  که همین نزدیکی عشق را دار زدند 
  همه جا سایه ی دیوار زدن ! 
  تو کجایی سهراب که تمام احساسم را کشتند
  وای سهراب دلم را کشتند.

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 18:22 توسط ستاره| |

خوشـــ بهـ حـــال خـــــــــــدا 


كهـ "لحظهـ بهـ لحظهـ" با توســتـــــــــــــ 


... و "مـــ ـــــــن" همیشـــهـ 


دربارهـ  "تـــ ـو


بـــا "او

حرفــــــــــ می زنـــــــــ ـم

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 18:19 توسط ستاره| |

 http:/www.asheganeh.ir
چه زیباست کسی را دوست داشتن
با او عشق را ساختن
چه زیباست برای کسی سرودن
او را بعد از خدا ستودن
چه زیباست با عشق زندگی ساختن
عشق را یافتن
و تا ابد با او ماندن…
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 22:59 توسط ستاره| |

http://asheganeh.ir/


مـــــن ؛
نـــبـــودنــــــت را تــــــاب مــی آورم !
رفــتـنــت را ، تـحمـــــل مــی کنم !
فــــــرامــــــوش شـــــدنـــــم را !!
بــــاور مــی کــنــــم …
امـــــــــــــــــــا ؛
فــــــرامــــــوش کردنــــــت ،
دیــگـــر کـــــار مــــــن نـــیـــســـت … !

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 22:48 توسط ستاره| |

http://asheganeh.ir/


برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
… … و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو میکنم. آرامش آرزو میکنم.
برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با خنده ی کودکان.
برایت آرزو میکنم دوام بیاوری
در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 22:48 توسط ستاره| |

نیا بــــاران 

زمین جای قشنگی نیســــت 

من از جنس زمینـــم 

خوب میدانم که گـــل در عقد زنبــور است 

اما یک طرف سودای بلبـــل ، 

یک طرف بال و پر پروانه را هم دوســـت میدارد 

نیا بـــاران پشیـــمان میشوی 

از آمدن زمین جای قشنگی نیســـت !!! 

در ناودانها گیـــر خواهی کرد ، 

من از جنس زمیـــنم خوب میدانم که این جا جمعه بازار است . 

که دیدم عشــق را در بسته های زرد و کوچـــک نسیه می دادند 

در این جا قــــــدر مردم را به جو اندازه میگیرند. 

در اینــــجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند . 

نیا بـــــاران ... 

زمین ناپاک و مردمانش بس ناپاکتــــر 

گلایه از آسمان دارند ... 

نیا بـــــاران ... 

همان دستـــان نامردی که رو به آســـمان بهر دعا دارند ... 

همــــان بودند که خنجر بر پشت و سر عشق کوبیدند ... 

نبار بر این زمیــــن و مردمـــانش 

که تو پاکــــی و آلوده می گــــردی ....

نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت 21:14 توسط ستاره| |

http://asheganeh.ir/

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…..

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 21:42 توسط ستاره| |

http://asheganeh.ir/

شعرهایم را میخوانی…
و میگویی روان پریش شده ام !
پیچیده است … قبول!
اما من فقط چشمهای تو را مینویسم !
تو ساده تر نگاه کن…..

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 21:41 توسط ستاره| |

http://asheganeh.ir/

ما را از کودکی
به جدایی ها عادت داده اند
همان جایی که روی تخته سیاهمان نوشتند:
خوب ها / بدها

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 21:39 توسط ستاره| |

Design By : Night Melody